بگی فقط واسه من ، عزیزی بس ...
ضبط کردمش...اشکالی ندارد ؟
گفتم نه...
ولی حالا... برای دوری از من لحظه شماری میکنه...
همین !
در حد من تو نیستی...این جمله رو تو گفتی
واسه دل سنگی تو هزار تا نامه دادم ...
نخونده پاره می شدن بازم ادامه دادم...
چقدر برای دیدنت پی بهونه گشتم ...
کوچیک شدم پیش دلت دیگه ازت گذشتم...همین...!
چه فاید آخه...به جای خودم حرص بدم اینو مینویسم...
*
ببخشم کسانی را که هر چه خواستند
با من ...
با دلم ...
با احساسم کردند ،
و مرا در دور دست خودم تنها گذاردند ،
من امروز به پایان خودم نزدیکم ...
پروردگارا...
به من بیاموز در این فرصت حیاتم آهی نکشم ...
برای کسانی که دلم را شکستند **
با اشک هایی که من ریختم و براشون فهمیده نشد...همین !
هر غلطی که میخوای بکن...
وقت نمی فهمی من چی کار کنم...
فقط می تونم بهت بگم متاسفم...وای چقدر بدنم داره میلرزه...
اشک در اومده....تو رو خدا اون راه اشتباه نرو...نرو ... تو رو خدا....
داره حقیقی و مجازی قاطی میشه ....
دارم دیونه میشم... چرا نمیتونی خوب بود...
چرا باید به دنبال بد بودن بری....همین...!
که تو فکر کنی...همین
چقدر این روز ها نفس گیرن...
روز های خوش رفتن واسی تو
خوش بودن...آآآآآآآآآآآآ دل من هم هیچی....همین...!
اما کسی نیست...( اشک)
چه راحت گفت خداحافظ....همین..!
***
نمیدونم این چه کارا چه معنی داره...رو احساس و وجود آدم راه میری...ولی این عشق واقعی نیست...من موش
آزمایشگاهیت نیستم که...چه رنجی دارم میکشم...وای بحالت ...اگه این یه کاره پروژ ه ایی باشه...یا منو به بازی
گرفته باشی...
همین...!
نخورد...واقعا هم نخورد...دیدم خوشبخت بود........خیلی خوشبخت....
و من اشک در چشمانم....چرا آخه....من آسیب میبنم...آسیب آسیب...همین...